روانشناسی خانواده فردا

مشاوره تلفنی تخصصی خانواده-ازدواج-فردی و... تهران 9092301693 - شهرستان ها 9099070316

زمان خیانت به همسر خود چه احساسی داری؟



 برداشت مردان و زنان از رابطه‎ی نامشروع همسرشان با هم متفاوت است و همین تفاوت به نوبه‎ی خود واکنش‎های عاطفی مربوطه را تحت‎الشعاع قرار می‎دهد. مهم آن است که از کل‎‎گویی بیش از حد بپرهیزیم. چیزی که در مورد عده‎ای صادق است، ممکن است شامل حال عده‎ای دیگر نباشد. اما شواهد حاکی از آن است که اکثر مردم لااقل به طور نسبی به روش‎های جنس وابسته از خود  واکنش نشان می‎دهند. آگاهی نسبت به این اجبارهای زیست شناختی و فرهنگی، سوای عدم دقت یا تغییر‎پذیری آن‎ها، واکنش شمانسبت به رابطه‎ی نامشروع توجیه کرده باعث می‎شود کمتر احساس حماقت و تنهایی کنید. به علاوه، کمک می‎کند تا همسرتان بهتر شما را درک کند. 
در کل، زن‎ها بیشتر سعی دارند رابطه‎ی زناشویی خود را از نو ترمیم کرده آن را زنده نگه دارند؛ در حالی که مردها تمایل به خاتمه‎ی آن داشته و به دنبال جانشین می‎گردند. زن‎ها بیشتر به افسردگی روی می‎آورند و بر سر و روی خود می‎زنند و به جان خود می‎افتند؛ در حالی که مردها با گرایش به عصبانیت بیشتر مایلند ـ حتی در رؤیا هم که شده ـ به طور بیرحمانه‎ای به دیگران بپرند و خشم و عصبانیت خود را سر آن‎ها خالی کنند. زن‎ها رابطه‎ی نامشروع همسرشان را بیشتر به بی‎لیاقتی خود و مردها به عدم کفایت جنسی خود نسبت می‎دهند. زن‎ها در مورد اهمیت رابطه‎ی پنهانی همسرشان مبالغه می‎کنند و بهبودی وضع روحی آن‎ها مدت بیشتری طول می‎کشد؛ در حالی که مردها رنج روحی خود را به مقولات جداگانه‎ای دسته‎بندی کرده خیلی زود عنان زندگی خود را به دست می‎گیرند.

تفاوت شماره‎ی یک:

زن‎ها سعی دارند رابطه‎ی زناشویی خود را حفظ کنند؛ مردها راه خود را کج کرده متواری می‎شوند. 
زن‎ها: «شاید بتوانیم حلش کنیم.»
مردها: «بی‎خودی به خودت زحمش برگشتن نده!»
وقتی همسر زخم خورده یک زن است، احتمال بیشتری وجود دارد که در جهت حفظ رابطه‎ی زناشویی خود تلاش کند. ـ تا اندازه‎ای به این دلیل که فرهنگ به او آموخته است دیگران را خرسند و خود را محروم سازد. یک مرد به این گرایش دارد که از دست رفته‎ها را از ذهنش حذف کرده و به دنبال جانشین بگردد ـ جانشینی که بتواند عشق و توجهی که خود را لایق آن احساس می‎کند، نثارش کند. نوعاً، زن‎ها وقتی مرزهای عاطفی خود را مورد تجاوز می‎بینند، خود را سرکوب کرده زبان به دندان می‎گیرند یا احساسات خود را مخفی می‎کنند. آن‎ها که به خاطر حفظ هماهنگی ظاهری تحت فشار قرار دارند، غالباً خود اصیل و ندای درونی خود را که فریاد برمی‎آورد: «خواسته‎ی من بیشتر از این‎هاست» خفه می‎کنند. اجتماع ما این پیام را ابلاغ می‎کند که وظیفه‎ی زن ـ و ملاک ارزشمند بودن او از دید خودش ـ آن است که پیوندهای خود را با دیگران حفظ کند. در یک مطالعه‎ی جالب وقتی از دختران حدوداً هشت ساله سؤال شد: «احساستان درباره‎ی بدرفتاری پسرها با شما چیست؟» خیلی خوب می‎دانستند که خشمگین می‎شدند و صراحتاً حرف دلشان را می‎زدند، اما وقتی همین سؤال برای همین دختران در سن دوازده‎سالگی مطرح شد، جواب دادند: «نمی‎دانم» انبوهی از پژوهش‎های مستند و موفق نشان می‎دهد که هم چنان با بالا رفتن سن، بسیاری از زنان وقتی ناحقی یا بدرفتاری می‎بینند، کمتر به شم خود اعتماد می‎کنند. اگر به عنوان یک زن نتوانید تصدیق کنید که خیانت پدر یا مادر به زندگی زناشویی گریبانگیرتان شده و دارد به شما هم لطمه می‎زند، اگر از این پرهیز دارید که با صراحت و قدرت احساسات منفی خود را بیان کنید، چون بودن در کنار همسر را ترجیح می‎دهید، اگر از خط و نشان کشیدن و نسق گرفتن می‎ترسید، می‎توان گفت خوب تربیت شده‎اید.
دلیل دیگری که بسیاری از زنان به دنبال حفظ روابط خود ـ حتی روابط به افتضاح کشیده و درب و داغان خود ـ هستند، این است که به زعم آنان تنها امکانی که پیش رو دارند، زندگی در تنهایی است؛ چیزی که خیلی هم از آن وحشت دارند. در مطالعه‎ی مشهوری که با همکاری دانشگاه‎های هاروارد و یل در سال‎های 1986 در زمینه‎ی ازدواج صورت گرفت، بنت، بلوم و کاریگ با اعلام اینکه مردان مجرد، زنان را در حالتی از وحشت فرو بردند. با این همه، سوزان فلادی بعدها در سال 1991 خاطر نشان کرد که هر چند این آمار بی‎اندازه مبالغه‎آمیز است، اما آن‎ها حالتی از هول به ازدواج ایجاد کردند که تا به امروز به قوت خود باقی است؛ به طوری که زنان بر این باورند که شانس ازدواج پس از سن چهل‎سالگی صفر است.
زنان مطلقه بیش از مردان مطلقه از نظر اقتصادی در تنگنا قرار می‎گیرند؛ تا حدی به این دلیل که آنان در پرورش بچه‎های خردسال خود مسئولیت بیشتری قبول می‎کنند و تا حدی به این خاطر که شوهر سابق آن‎ها احتمالاً بیشتر به پرداخت عوارض اتومبیل بها می‎دهد تا به اجرای تعهدات حمایت از فرزند خود. زنان مطلقه هم، مثل همه‎ی زنان، بیشتر به اشغال پست‎های سطح پایین گرایش داشته در مقایسه با مردان همکار حقوق کمتری دریافت می‎کنند. همین دلایل واقع‎بینانه به تنهایی برای توجیه اصرار زنان بر حفظ زندگی زناشویی فعلی‎شان کافی است.
مردها ـ که عرفاً از نظر مالی تأمین بوده و بیشتر از این بابت خاطر جمعند که همسر دیگری اختیار می‎کنند ـ به احتمال کمتری همسر به انحراف کشیده شده‎ی خود را تحویل می‎گیرند و از آن جا که کمتر اتفاق می‎افتد خود را بر حسب موفقیت یک رابطه تعریف کنند، غالباً این احساس را دارند که در صورت به هم خوردن این رابطه چیزی از دست نمی‎دهند. زنان بیشتر دندان روی جگر می‎گذارند و سوختن و ساختن را ترجیح می‎دهند، در حالی که مردها فرار را بر قرار ترجیح می‎دهند و در واقع با از یاد بردن و محو کردن منبع آلام روحی خود، بر ضایعه‎ی خیانت همسر فایق می‎آیند.

تفاوت شماره‎ی دو:

زن‎ها زانوی غم به بغل می‎گیرند و مردها خونشان به جوش می‎آید.
زن‎ها: «من در مهم‎ترین رابطه‎ی موجود در زندگی‎ام شکست خوردم.»
مردها: «اگر دستم به معشوق زنم برسد، می‎کشمش.»
واکنش زن‎ها نسبت به رو شدن خیانت همسرشان این است که معمولاً بر سروکله خودشان می‎زنند، در حالی که مردها عصبانی می‎شوند و بیشتر مایلند حساب رقیب را برسند ـ حتی در ذهن خودشان هم که شده ـ مسببین رنج روحی خود را گوشمالی دهند.
طبق آمار به دست آمده توسط گروه ضربت ملی اتحادیه روان‎شناسی آمریکا زن‎ها به نسبت دو برابر مردان دچار افسردگی بالینی می‎شوند. به این دلیل که اولاً زن‎ها بیشتر مایلند نوک تیز انتقاد را به جای دیگران به سمت خود متوجه کنند؛ ثانیاً، زن‎ها بیشتر خود را بر حسب ارتباطشان با دیگران تعریف می‎کنند و ارزشمند بودن خود را با دوست داشته شدن برابر می‎گیرند. وقتی رابطه‎ای به روغن‎سوزی می‎افتد یا ناکام می‎ماند، یک زن به احتمال بیشتری به افسردگی روی آورده خود را تحقیر شده احساس می‎کند و این نه فقط به خاطر از دست دادن شوهر، که به خاطر از دست دادن خویش است.
اگر شما یک مرد باشید، بر عکس به احتمال بیشتری خشم خود را متوجه همسرتان یا معشوق او می‎کنید. مردان پرخاشجو غالباً مجبورند جلوی رفتارهای خشونت‎آمیز خود را بگیرند؛ اما حتی تیپ‎های کنش‎پذیر و درون‌گرا هم در رؤیاهای بیداری خود به «دشمن» حمله‎ور می‎شوند. به هر حال همین خشم به شما اجازه می‎دهد خود را قدرتمند و در کنترل احساس کنید و از احساس‎های پریشان کننده‎ای چون شرمساری و خود تردیدی دوری بجویید. بعضی از شما به جای رویارویی با این حقیقت دردناک که دلیل به انحراف کشیده شدن همسرتان ناخشنودی شدید او نسبت به شما بوده است، ترجیح می‎دهید همسرتان را قربانی سوء استفاده‎ی معشوقی خودخواه بدانید.

تفاوت شماره‎ی سه:

زنان به عنوان «همسفر راه و شریک زندگی» و مردان به عنوان «معشوق» احساس بی‎کفایتی می‎کنند.
زن‎ها: «من به اندازه‎ی کافی خوشایند نیستم. نمی‎توانم شوهرم را خرسند کنم.»
مردها: «آلت تناسلی من زیادی کوچک / بزرگ است. زیادی لفتش می‎دهم یا زیادی تند می‎روم. نمی‎توانم زنم را ارضا کنم.»
دیوید باس در مطالعات خود به این نتیجه رسید که زن‎ها بیشتر از درگیری عاطفی شوهرشان با زنان دیگر و مردها بیشتر از درگیری جنسی زن خود با دیگران دچار تشویش خاطر می‎شوند. او با قرار دادن چند الکترود بر روی سر مردها و زن‎ها متوجه شد که وقتی مردها زن خود را در حال آمیزش جنسی با مردان دیگری تصور کردند، به تعریق افتادند و بلافاصله ضربان قلبشان بالا رفت. وقتی آن‎ها زن خود را در بند عشقی افلاطونی با مرد دیگری تصور کردند، آرام‎تر شدند، ولی کاملاً به سطح عادی خود برنگشتند. پاسخ زن‎ها بر عکس بود: وقتی بی‎وفایی عاطفی همسرشان را مجسم کردند، علائم زجر فیزیولوژیک آن‎ها شدیدتر از زمانی بود که آن‎ها را در حالت خیانت جنسی مجسم کرده بودند.
شمای زن احتمالاً خیانت شوهرتان را به وجود عیب یا کمبود خود به عنوان یک انسان ـ و نه صرفاً به کارآیی ضعیف و نامطلوب خود در رختخواب ـ نسبت می‎دهید. احتمالاً فکر می‎کنید همسرتان نه فقط برای شهوترانی، که برای «عشق» به زن دیگری رو آورده است و کشش و جذابیت آن زن چیزی فراتر از جذابیت ظاهری بوده است. در نتیجه ممکن است حتی بیشتر از شوهرتان آن رابطه را بزرگ جلوه دهید. وقتی شوهرتان با پافشاری می‎گوید: «من هرگز زن دیگری را جز تو دوست نداشتم، من هیچ وقت نخواستم پیوند زناشویی‎مان را از هم بپاشم و این رابطه‎ی لعنتی هیچ ارزشی برایم نداشت»، این حرف به این راحتی‎ها به خرجتان نمی‎رود و یک خروار وقت صرف می‎کنید تا موضوع را درک کرده به حرف‎هایش اعتماد کنید، اما شاید بدتان نیایدکه او را راستگو بدانید.
شمای مرد فکر می‎کنید زنتان برای شهوترانی به شما خیانت کرده است؛ تصوری که باعث می‎شود خود را مسدود و از نظر جنسی بی‎کفایت قلمداد کنید و احتمالاً نسبت به همسرتان یا معشوقش خشونت به خرج دهید. مردها بیشتر مایلند از مقولات غیر جنسی روابط خود (از قبیل مصاحبت و صمیمیت و …) که بیش از هر چیزی مورد توجه همسرشان است ـ چشم بپوشند و زیاد آن‎ها را جدی نگیرند. اگر می‎خواهید زندگی زناشویی‎تان را از مهلکه نجات دهید، باید از همسرتان بپرسید در رابطه‎ای که با او دارید، چه کمبودی حس می‎کند، گمشده‎اش چیست و دقیقاً از دست شما چه کار برمی‎آید که احساس کند دوستش دارید و قدرش را می‎دانید.

تفاوت شماره‎ی چهار:

 زن‎ها دائماً در ذهنشان با موضوع کلنجار می‎روند و مردها سر خود را به چیز دیگری گرم می‎کنند.
زن‎ها: «نمی‎توانم به معشوقه‎اش فکر نکنم.»
مردها: «هیچ خوش ندارم درباره‎ی رابطه‎ی نامشروع او فکر کنم.»
از آن جا که برداشت زن از خودش با موفقیت او در صمیمی‎ترین روابطش پیوندی بسیار نزدیک دارد، او بیش از یک مرد به وسواس‎های فکری درباره‎ی رابطه‎ی نامشروع همسرش رو آورده و به احتمال بیشتری بر روی فریبکاری و نیرنگ‎بازی همسرش انگشت می‎گذارد و در این راه تا سر حد حذف هر موضوع دیگری تا حد نبوغ پیش می‎رود. در این فرآیند، او از دست دروغ‎های شوهرش بیشتر عصبانی می‎شود و برای مدت طولانی‎تری بدگمان باقی می‎ماند. او با مرور فعالانه‎ی جزئیات رابطه‎ی خیانت بار همسرش، مرتباً روی زخم او می‎کند و جوّ بی‎اعتمادی را زنده نگه می‎دارد.
مردها، بر عکس، به جای نشخوار ذهنی درباره‎ی خیانت همسرشان، وقت بیشتری را صرف درگیری در فعالیت‎های جسمانی می‎‎کنند تا خود را مسلط و ورزیده احساس نمایند. ظاهراً مردها بهتر می‎توانند ناراحتی خود را حلاجی کرده و ـ اغلب با اختیار کردن جانشینی برای همسر خیانتکار خود ـ گلیم خود را از آب بیرون بکشند.
آیا این تفاوت‎های جنسی واقعاً بر نحوه‎ی واکنش شما در برابر رابطه‎ی غیر مجاز همسرتان تأثیر دارد؟ آیا مثلاً شما مردها می‎توانید به اندازه‎ی زن‎ها احساس افسردگی کنید و خود را به باد انتقاد بگیرید؟ یا آیا شما زن‎ها می‎توانید مثل مردها مدام ذهنتان را با کارآیی جنسی خود مشغول کنید؟
در پژوهش‎های جاری، الگوهای مختص به جنس شناسایی گردیده‎اند، اما این بدان معنا نیست که این الگوها کاملاً اختصاصی‎اند؛ در واقع گاه عکس قضیه صادق است. چه، زنان خیانت دیده‎ای که خشم خود را با چنگ و دندان به نمایش بگذارند کم نیستند. اوری پید وقتی در دو هزار و اندی سال پیش از این، داستان مدیا را ـ زنی طرد شده که برای انتقامجویی از خیانت شوهرش، خون فرزندان خود و معشوق شوهرش را ریخت ـ قلم می‎زد، به این موضوع واقف بود. زمان را 2400 سال به جلو بکشید.
به همین نحو، در مورد پاسخ یک مرد خیانت دیده هم خیلی نامعقول و بی‎معناست اگر بگوییم هیچ به خیانت همسرش فکر نمی‎کند و هیچ اقدامی برای بازگرداندن همسرش انجام نمی‎دهد. هیچ پاسخ منفردی متعلق به یک جنس نیست؛ تفاوت‎های جنسی مطرح شده در این قسمت صرفاً به منظور کمک به شما و همسرتان بوده است تا در این لحظات دشوار و غیر قابل تحمل بتوانید دورنمای کامل‎تری نسبت به رفتارهای یکدیگر داشته باشید. شما چه زن باشید چه مرد، صدمات پیچیده و عمیقی را متحمل شده‎اید.
به قول امرسون، موفقیت در این است که بتوانید ضایعه‎ی خیانت همسرتان را از سر بگذرانید و از آن جان سالم به در ببرید. البته تا جایی اقدام تا همین حد کافی است، اما حالا وقت آن است که پا را از این حد فراتر گذاشته شفا پیدا کنید. در شروع این فرآیند، شما همسر زخم خورده، لازم است به خود بقبولانید که پاسخ عاطفی اولیه، یعنی پاسخ افراطی،‌ خود محروم کننده و از روی استیصال شما کاملاً طبیعی و قابل درک بوده است و یا حداقل با توجه به امکانات و همین طور شدت و وسعت لطمه‎ی روحی شما بهترین پاسخی بود که در آن لحظه از دستتان برمی‎آمد. لازم است برای از دست دادن هویت اصیلتان خود را ببخشید و از درون به بازسازی خود بپردازید. بعلاوه، برای استحکام بخشیدن دوباره به رابطه با همسرتان، لازم است با پاسخ او نسبت به رابطه‎ی نامشروع، بدون توجه به میزان تفاوت آن با پاسخ خودتان، کنار بیایید.

نویسنده: جنیس آبراهامز اسپرینگ 
مترجم: مرجان فرجی

 مشاوره کودک و نوجوان: همه روزه

مشاوره بزرگسالان: روزهای زوج

تهران: 9092301693

شهرستان ها: 9099070316

 


  
نویسنده : کودک فردا... ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢